من یک توپم
هر کس مرا دید لگدی نثارم کرد ...تا به این روز افتادم
گاهی لگد می زدند تا از خود دورم کنند و گاهی لگد می زدند و هولم می دادند اما دنبالم می دویدند وپشت سرم می آ مدند تا خوشحال شوند!
من یک توپم که دیگر قل قلی نیست.مثل یک قوطی لهیده و بی مصرف...
وقتی زمینم می زدند به آسمان می رفتم...حالا به آسمان که پرتاب می شوم از ضعف با عجله خود را به زمین می کوبم و به آن می چسبم...
من هنوز هم یک توپم...لا اقل پوستهء تکه پاره اش هستم
می توان مرا به نام دیگری خواند؟به کار دیگری می آیم؟ پس... لطفآ لگدی بزن
چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸ساعت
۱۱:۳۸ ب.ظ توسط الهام
نظرات ()
تگ ها:




